![]() |
![]() |
|
| فلان هيچي |
|
من از روز ازل، دیوانه بودم دیوانه روی تو،سر گشته موی تو سر خوش از باده مستانه بودم در عشق و مستی، افسانه بودم نالان از تو شد چنگ و عود من تار موی تو، تار و پود من بی باده مدهوشم، ساغر نوشم ز چشمه نوش تو مستی دهد ما را ، گل رخسارا بهار آغوش تو چو به ما نگری غم دل ببری کز باده نوشین تری سوزم همچو گل ، از سودای دل دل رسوای تو ، من رسوای دل گرچه به خاک و خون کشیدی مرا روزی که دیدی مرا بازا که در شام غمم صبح امیدی مرا صبح امیدی مرا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:59 توسط ديوانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بابد تنوع داشت.
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 |
|
RSS
|